مقدمه
سازمان بریکس (BRICS) در جغرافیای سیاسی و اقتصادی قرن بیست و یکم، فراتر از یک نام اختصاری ساده، به نماد اصلی تغییر موازنه قدرت از «غرب» به «شرق» و «جنوب جهانی» تبدیل شده است.
این ائتلاف که هسته اولیه آن را قدرتهای نوظهور اقتصادی شامل برزیل، روسیه، هند و چین تشکیل میدادند و سپس با پیوستن آفریقای جنوبی در سال ۲۰۱۰ تکمیل شد، بر مبنای یک ضرورت تاریخی شکل گرفت: ناکارآمدی ساختارهای سنتی حکمرانی جهانی (مانند گروه هفت، بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول) در بازتاب دادن واقعیتهای جدید اقتصادی جهان.
ریشه مفهومی این گروه به سال ۲۰۰۱ و نظریه جیم اونیل، اقتصاددان ارشد موسسه گلدمن ساکس بازمیگردد که پیشبینی کرد ثقل اقتصاد جهانی به سمت این قدرتهای نوظهور تغییر خواهد کرد.
با این حال، بریکس به سرعت از یک مفهوم انتزاعی در بازارهای مالی، به یک نهاد دیپلماتیک قدرتمند بدل شد. هدف بنیادین این سازمان، اصلاح نظام ناعادلانه بینالمللی، پایان دادن به جهان تکقطبی تحت رهبری ایالات متحده آمریکا و ایجاد یک نظم چندقطبی است که در آن منافع کشورهای در حال توسعه تأمین شود.
با آغاز سال ۲۰۲۴ میلادی، بریکس وارد مرحلهای تاریخی از حیات خود شد. با عضویت رسمی کشورهای استراتژیکی همچون جمهوری اسلامی ایران، مصر، امارات متحده عربی و اتیوپی، این سازمان نه تنها سیطره خود را بر کریدورهای حیاتی انرژی و تجارت جهانی گسترش داد، بلکه از لحاظ جمعیتی و تولید ناخالص داخلی (بر مبنای برابری قدرت خرید)، از گروه هفت (G7) پیشی گرفت.
اکنون بریکس با در اختیار داشتن ابزارهایی نظیر «بانک توسعه جدید» (NDB) و پیگیری سیاستهای راهبردی همچون دلارزدایی از مبادلات تجاری، به جدیترین آلترناتیو برای نظم لیبرال-دموکراسی غربی تبدیل شده است و میکوشد تا پلتفرمی مستقل برای همکاریهای جنوب-جنوب و تضمین امنیت اقتصادی اعضای خود فراهم آورد.
تاریخچه و فرآیند شکلگیری: از یک ایده اقتصادی تا بلوک قدرت جهانی
تاریخچه شکلگیری بریکس روایتی منحصربهفرد در روابط بینالملل است؛ چرا که این گروه برخلاف ناتو یا اتحادیه اروپا، نه بر اساس پیمانهای امنیتی مشترک یا مرزهای جغرافیایی، بلکه بر مبنای یک پیشبینی اقتصادی متولد شد و سپس به یک واقعیت سیاسی بدل گردید. این روند تکاملی را میتوان در چند مرحله کلیدی بررسی کرد:
پیدایش مفهومی: گزارش گلدمن ساکس (۲۰۰۱)
بذر اولیه بریکس نه توسط سیاستمداران، بلکه توسط بازارهای مالی کاشته شد. در نوامبر سال ۲۰۰۱، جیم اونیل (Jim O’Neill)، اقتصاددان ارشد بانک سرمایهگذاری «گلدمن ساکس»، در مقالهای مشهور با عنوان «ساختن بریکهای اقتصادی بهتر برای جهان» (Building Better Global Economic BRICs)، اصطلاح BRIC را ابداع کرد.
اونیل با کنار هم قرار دادن حروف اول نام کشورهای برزیل، روسیه، هند و چین، استدلال کرد که این چهار کشور به دلیل وسعت خاک، جمعیت زیاد و رشد اقتصادی شتابان، ستونهای آینده اقتصاد جهان خواهند بود.
پیشبینی او این بود که تا سال ۲۰۵۰، مجموع قدرت اقتصادی این کشورها از کشورهای ثروتمند گروه هفت (G7) پیشی خواهد گرفت. در این مرحله، بریک تنها یک دستهبندی برای راهنمایی سرمایهگذاران بود و هیچ هماهنگی سیاسی بین این کشورها وجود نداشت.
گذار به فاز سیاسی و دیپلماتیک (۲۰۰۶-۲۰۰۸)
جرقه تبدیل این مفهوم اقتصادی به یک تشکل سیاسی توسط روسیه زده شد. ولادیمیر پوتین که به دنبال احیای جایگاه روسیه و ایجاد موازنه در برابر قدرت آمریکا بود، پتانسیل همگرایی این کشورها را درک کرد.
سپتامبر ۲۰۰۶: اولین نشست رسمی دیپلماتیک در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک برگزار شد. وزرای خارجه چهار کشور (سرگئی لاوروف، لی ژائوشینگ، سلسو آموریم و وزیر دفاع هند پراناب موکرجی) با یکدیگر دیدار کردند و توافق نمودند که همکاریهای خود را فراتر از مسائل تجاری گسترش دهند.
بحران مالی ۲۰۰۸: وقوع بحران مالی جهانی که از آمریکا آغاز شد، به عنوان یک کاتالیزور (شتابدهنده) قوی عمل کرد. این بحران اعتماد به سیستم مالی غرب را خدشهدار کرد و به کشورهای بریک انگیزه داد تا برای اصلاح ساختار مالی جهان و کاهش آسیبپذیری خود، سریعتر متحد شوند.
تأسیس رسمی: اجلاس یکاترینبورگ (۲۰۰۹)
سازمان بریک به صورت رسمی در ۱۶ ژوئن ۲۰۰۹ متولد شد. سران چهار کشور (دیمیتری مدودف از روسیه، لوئیز ایناسیو لولا دا سیلوا از برزیل، مانموهان سینگ از هند و هو جین تائو از چین) در شهر یکاترینبورگ روسیه گرد هم آمدند.
این اجلاس نقطه عطف مهمی بود زیرا برای اولین بار، بیانیهای مشترک صادر شد که خواستار نظم جهانی دموکراتیکتر و چندقطبی بود.
رهبران بریک صراحتاً خواهان اصلاحات در نهادهای برتون وودز (صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی) شدند تا صدای کشورهای در حال توسعه بیشتر شنیده شود.
گسترش اول: ورود آفریقای جنوبی و تولد BRICS (۲۰۱۰-۲۰۱۱)
در سال ۲۰۱۰، این گروه تصمیم گرفت دامنه نفوذ خود را گسترش دهد. اگرچه آفریقای جنوبی از نظر حجم اقتصادی بسیار کوچکتر از چهار عضو دیگر بود، اما به دلایل ژئوپلیتیک و برای نمایندگی قاره آفریقا انتخاب شد.
با دعوت رسمی چین و موافقت سایر اعضا، آفریقای جنوبی در دسامبر ۲۰۱۰ به عضویت کامل درآمد. در پی این الحاق، نام گروه رسماً از BRIC به BRICS تغییر یافت.
جاکوب زوما، رئیسجمهور وقت آفریقای جنوبی، برای اولین بار در سومین اجلاس سران در سال ۲۰۱۱ (در سانیا، چین) شرکت کرد و بدین ترتیب، این گروه ماهیتی فراقارهایتر یافت که سه قاره آسیا، آفریقا و آمریکا را پوشش میداد.
نهادسازی و تثبیت قدرت: اجلاس فورتالزا (۲۰۱۴)
تا سال ۲۰۱۴، انتقاداتی وجود داشت که بریکس تنها یک “باشگاه گفتگو” است. پاسخ به این انتقادات در ششمین اجلاس سران در شهر فورتالزا (برزیل) داده شد. در این نشست تاریخی، اعضا گامی عملی برای استقلال مالی از غرب برداشتند و دو نهاد کلیدی را تأسیس کردند:
بانک توسعه جدید (NDB): با هدف تأمین مالی پروژههای زیرساختی در کشورهای عضو و در حال توسعه.
ترتیبات ذخیره مشروط (CRA): صندوقی با سرمایه ۱۰۰ میلیارد دلار برای کمک به اعضا در زمان بحرانهای ارزی و نقدینگی.
این اقدام نشان داد که بریکس فراتر از بیانیههای سیاسی، به دنبال ایجاد ساختارهای موازی با نهادهای غربی است.
موج گسترش دوم: بریکس پلاس (۲۰۲۳-۲۰۲۴)
پس از یک دهه ثبات در تعداد اعضا، موضوع گسترش سازمان مجدداً در دستور کار قرار گرفت. تمایل کشورهای “جنوب جهانی” برای پیوستن به این بلوک به شدت افزایش یافت. در پانزدهمین اجلاس سران در ژوهانسبورگ (آگوست ۲۰۲۳)، رهبران بریکس در یک تصمیم تاریخی از ۶ کشور برای عضویت دعوت کردند.
از اول ژانویه ۲۰۲۴، جمهوری اسلامی ایران، مصر، اتیوپی و امارات متحده عربی به طور رسمی به عضویت کامل درآمدند (آرژانتین با تغییر دولت، درخواست خود را پس گرفت و عربستان سعودی همچنان در حال بررسی نهایی وضعیت خود است).
این گسترش که اغلب با نام «بریکس پلاس» شناخته میشود، قدرت این سازمان را در حوزه انرژی (نفت و گاز) و کنترل آبراههای استراتژیک جهان (تنگه هرمز و کانال سوئز) به طرز چشمگیری افزایش داد و فصل جدیدی را در تاریخچه این سازمان رقم زد.
اعضای بریکس و گسترش راهبردی (BRICS+)
ساختار اعضای بریکس بازتابدهنده ائتلافی از قدرتهای بزرگ و متوسط است که نماینده تمدنها، قارهها و نظامهای اقتصادی متنوع هستند. این ساختار در دو فاز اصلی شکل گرفته است:
هسته مرکزی (بنیانگذاران)
این گروه با چهار کشور برزیل، روسیه، هند و چین آغاز به کار کرد. چین به عنوان موتور محرک اقتصادی و کارخانه جهان، و هند به عنوان قطب خدمات و فناوری با جمعیتی جوان، نمایندگان آسیا هستند.
روسیه با منابع عظیم انرژی و قدرت نظامی، پلی میان اروپا و آسیاست و برزیل به عنوان بزرگترین اقتصاد آمریکای لاتین و غول کشاورزی جهان در این ائتلاف حضور دارد.
در سال ۲۰۱۰، آفریقای جنوبی به عنوان قدرت صنعتی قاره آفریقا به این جمع پیوست و هویت “بریکس” کامل شد.
موج گسترش ۲۰۲۴ (بریکس پلاس)
نقطه عطف تاریخی در اجلاس ژوهانسبورگ (۲۰۲۳) رقم خورد، جایی که تصمیم بر گسترش سازمان گرفته شد تا صدای “جنوب جهانی” رساتر شود. از اول ژانویه ۲۰۲۴، چهار عضو جدید رسماً فعالیت خود را آغاز کردند:
جمهوری اسلامی ایران: با پیوستن ایران، بریکس دسترسی استراتژیک به خلیج فارس و منابع عظیم هیدروکربنی پیدا کرد.
امارات متحده عربی: به عنوان هاب مالی و تجاری خاورمیانه، توان سرمایهگذاری گروه را افزایش میدهد.
مصر: دروازه شمال آفریقا و کنترلکننده کانال سوئز که مسیری حیاتی برای تجارت جهانی است.
اتیوپی: مقر اتحادیه آفریقا و یکی از سریعترین اقتصادهای در حال رشد شرق آفریقا.
(نکته: آرژانتین پس از تغییر دولت از عضویت انصراف داد و عربستان سعودی با وجود دعوت، همچنان در حال طی فرآیندهای داخلی است اما در جلسات مشارکت فعال دارد).
این گسترش، بریکس را از یک باشگاه اقتصادی صرف، به یک بلوک قدرتمند انرژی و ژئوپلیتیک تبدیل کرده است که حدود ۴۶ درصد جمعیت جهان و بخش عمدهای از ذخایر نفت و گاز را در اختیار دارد.
اهداف راهبردی بریکس: ترسیم معماری جدید برای نظم جهانی
اهداف راهبردی گروه بریکس فراتر از همکاریهای ساده اقتصادی است؛ این سازمان در پی بازتعریف قواعد بازی در صحنه بینالملل است.
اگرچه هر یک از کشورهای عضو منافع ملی خاص خود را دنبال میکنند، اما در یک نقطه کانونی با هم اشتراک نظر دارند: نیاز به تغییر در ساختار تکقطبی و غربمحور جهان.
این استراتژی کلان را میتوان در چند محور اصلی دستهبندی و تشریح کرد:
اصلاح ساختار حکمرانی مالی و اقتصادی جهان (اصلاح نهادهای برتون وودز)
نخستین و مهمترین هدف بریکس، پایان دادن به انحصار و سلطه غرب بر نهادهای مالی بینالمللی است.
اعضای بریکس معتقدند که ساختار فعلی صندوق بینالمللی پول (IMF) و بانک جهانی که پس از جنگ جهانی دوم (تحت کنفرانس برتون وودز) طراحی شده است، واقعیتهای اقتصادی قرن بیست و یکم را منعکس نمیکند.
توزیع عادلانه قدرت: بریکس خواهان بازنگری در سیستم سهمیهبندی و حق رأی در IMF است تا کشورهای در حال توسعه سهمی متناسب با وزن اقتصادی خود داشته باشند.
ایجاد نهادهای موازی: تأسیس «بانک توسعه جدید» (NDB) در سال ۲۰۱۴، اقدامی عملی برای شکستن انحصار بانک جهانی بود. هدف استراتژیک این بانک، ارائه وامهایی بدون شروط سیاسی سختگیرانه (که معمولاً توسط نهادهای غربی تحمیل میشود) به کشورهای در حال توسعه است.
دلارزدایی (De-dollarization) و امنیت تراکنشهای مالی
یکی از بحثبرانگیزترین و جدیترین اهداف بریکس، کاهش وابستگی به دلار آمریکا در تجارت جهانی است. استفاده ایالات متحده از دلار به عنوان ابزاری برای اعمال فشار سیاسی و تحریمها (که اصطلاحاً «سلاحانگاری دلار» نامیده میشود)، اعضای بریکس را به سمت یافتن جایگزین سوق داده است.
تجارت با ارزهای ملی: هدف کوتاهمدت و میانمدت، تسویه مبادلات تجاری دوجانبه با ارزهای ملی (مانند یوان، روبل، روپیه و ریال) است. این روند هماکنون بین چین و روسیه، و هند و روسیه در جریان است.
سیستم پرداخت مستقل: توسعه سیستمهای پیامرسان مالی جایگزین سوئیفت (SWIFT) برای مصون ماندن از تحریمهای غرب. پروژه BRICS Pay تلاشی در این راستا است تا تراکنشهای بین اعضا تسهیل شود.
ارز مشترک احتمالی: اگرچه این هدف بسیار بلندپروازانه و در حال حاضر با چالشهای فنی روبروست، اما بحث ایجاد یک واحد حساب مشترک (نه لزوماً اسکناس فیزیکی) با پشتوانه طلا یا سبدی از کالاها، به عنوان یک چشمانداز بلندمدت برای مقابله با نوسانات دلار مطرح است.
ترویج چندجانبهگرایی و مقابله با یکجانبهگرایی سیاسی
از منظر ژئوپلیتیک، بریکس خود را متعهد به ایجاد نظمی چندقطبی میداند که در آن هیچ کشوری (مشخصاً آمریکا) نتواند اراده خود را بر دیگران تحمیل کند.
اصلاح سازمان ملل: اعضای بریکس، بهویژه هند، برزیل و آفریقای جنوبی، خواهان اصلاح ساختار شورای امنیت سازمان ملل متحد هستند. آنها معتقدند که ترکیب فعلی اعضای دائم ناعادلانه است و خواهان عضویت دائم خود در این شورا هستند. روسیه و چین به صورت کلی از افزایش نقش کشورهای در حال توسعه حمایت میکنند.
احترام به حاکمیت ملی: برخلاف بلوکهای غربی که اغلب بر مداخله در امور داخلی کشورها تحت عناوین حقوق بشری تأکید دارند، بریکس بر اصل “عدم مداخله” و احترام به مدلهای بومی حکمرانی تأکید دارد. این رویکرد برای کشورهایی که تحت فشار سیاسی غرب هستند، بسیار جذاب است.
نمایندگی صدای «جنوب جهانی»
بریکس تلاش میکند خود را به عنوان سخنگوی اصلی کشورهای در حال توسعه و بازارهای نوظهور معرفی کند. گسترش این گروه در سال ۲۰۲۴ (بریکس پلاس) دقیقاً در همین راستا بود.
توسعه همکاریهای جنوب-جنوب: هدف، ایجاد زنجیرههای تأمین و بازارهای مصرفی است که بدون نیاز به عبور از کشورهای توسعهیافته شمالی، نیازهای کشورهای جنوبی را تأمین کند.
حمایت دیپلماتیک: بریکس میخواهد پلتفرمی باشد که در آن کشورهای آفریقایی، آسیایی و آمریکای لاتین بتوانند دغدغههای خود نظیر فقر، تغییرات اقلیمی و امنیت غذایی را مطرح و پیگیری کنند.
امنیت انرژی و غذایی پایدار
با تغییر ترکیب اعضا، تمرکز بریکس بر امنیت منابع حیاتی به شدت افزایش یافته است.
امنیت انرژی: با حضور روسیه، ایران و امارات (تولیدکنندگان بزرگ) در کنار چین و هند (مصرفکنندگان بزرگ)، بریکس به دنبال ایجاد مکانیسمهایی برای تضمین امنیت انرژی، ثبات قیمتها و سرمایهگذاری مشترک در زیرساختهای انرژی است. این امر میتواند به آنها قدرت قیمتگذاری در بازارهای جهانی انرژی را بدهد.
امنیت غذایی: برزیل و روسیه از بزرگترین صادرکنندگان غلات و کودهای شیمیایی در جهان هستند. بریکس به دنبال ایجاد یک سیستم مبادله محصولات کشاورزی است تا اعضای خود را در برابر نوسانات قیمت غذا و بحرانهای قحطی ایمن نگه دارد.
توسعه زیرساختها و کریدورهای حملونقل
برای تحقق اهداف تجاری، بریکس نیازمند مسیرهای ترانزیتی مستقل است.
کریدور شمال-جنوب: حمایت از کریدور بینالمللی شمال-جنوب (INSTC) که هند را از طریق ایران به روسیه متصل میکند، یکی از اهداف راهبردی برای کاهش زمان و هزینه تجارت و دور زدن مسیرهای سنتی تحت کنترل غرب (مانند کانال سوئز در شرایط بحرانی یا مسیرهای اروپایی) است.
طرح کمربند و جاده: اگرچه این طرح مختص چین است، اما بسیاری از اهداف بریکس با توسعه زیرساختهای مرتبط با این طرح همپوشانی دارد.
در مجموع، هدف غایی بریکس “تقابل کور” با غرب نیست، بلکه ایجاد “موازنهای جدید” است. آنها میخواهند نظمی را ایجاد کنند که در آن کشورهای غیرغربی بتوانند بدون وابستگی به ساختارهای مالی نیویورک یا ساختارهای سیاسی واشنگتن، مسیر توسعه و پیشرفت خود را طی کنند.
نهادها و سازوکارهای مالی: ستون فقرات استقلال اقتصادی بریکس
سازمان بریکس برخلاف بسیاری از ائتلافهای سیاسی، خیلی زود دریافت که بدون داشتن بازوهای مالی مستقل، شعار «اصلاح نظم جهانی» محقق نخواهد شد.
از همین رو، در اجلاس سال ۲۰۱۴ در فورتالزا (برزیل)، دو رکن اساسی مالی را پایهگذاری کرد که به عنوان جایگزینهایی بالقوه برای «بانک جهانی» و «صندوق بینالمللی پول» (IMF) طراحی شدهاند. این دو نهاد عبارتند از بانک توسعه جدید (NDB) و ترتیبات ذخیره مشروط (CRA).
بانک توسعه جدید (New Development Bank - NDB)
NDB مهمترین دستاورد نهادی بریکس است. این بانک با هدف تأمین مالی پروژههای زیربنایی و توسعه پایدار در کشورهای عضو و سایر اقتصادهای نوظهور تأسیس شد.
ساختار سرمایه و سهامداری
سرمایه مجاز: سرمایه اولیه بانک ۱۰۰ میلیارد دلار تعیین شد.
سرمایه تعهد شده: ۵۰ میلیارد دلار سرمایه اولیه تعهد شد که به طور مساوی (هر کشور ۱۰ میلیارد دلار) توسط پنج عضو موسس (برزیل، روسیه، هند، چین، آفریقای جنوبی) تأمین گردید.
برابری حق رأی: برخلاف بانک جهانی که در آن آمریکا حق وتو دارد و قدرت رأی بر اساس میزان سرمایه تعیین میشود، در ساختار NDB، هر عضو موسس دارای یک رأی برابر است و هیچ کشوری حق وتو ندارد. این ساختار دموکراتیک، جذابیت اصلی این بانک برای کشورهای در حال توسعه است.
اهداف و حوزههای فعالیت
تمرکز اصلی NDB بر روی پروژههایی است که معمولاً تأمین مالی آنها از طریق بازارهای سنتی دشوار است یا با شروط سیاسی همراه است. حوزههای کلیدی عبارتند از:
انرژیهای پاک و تجدیدپذیر
توسعه حملونقل و زیرساختهای شهری
آبیاری و مدیریت منابع آب
زیرساختهای دیجیتال و اجتماعی
دستاوردها و عضوگیری جدید
مقر اصلی بانک در شانگهای چین است. تا سال ۲۰۲۳، این بانک بیش از ۳۰ میلیارد دلار وام برای حدود ۱۰۰ پروژه مختلف تصویب کرده است.
نکته مهم این است که NDB عضویت خود را به کشورهای غیر بریکس نیز گسترش داده است؛ کشورهایی مانند بنگلادش، امارات متحده عربی و مصر (پیش از عضویت رسمی در گروه سیاسی بریکس) به سهامداران این بانک پیوستند.
همچنین اروگوئه نیز در فرآیند الحاق قرار دارد.
ترتیبات ذخیره مشروط (Contingent Reserve Arrangement - CRA)
اگر NDB معادل بانک جهانی باشد، CRA معادل صندوق بینالمللی پول (IMF) است. این سازوکار برای محافظت از اعضا در برابر نوسانات ناگهانی اقتصاد جهانی و بحرانهای نقدینگی طراحی شده است.
هدف اصلی
CRA یک صندوق ذخیره ارزی مجازی است که در صورت بروز بحران تراز پرداختها یا فشار شدید بر ارز ملی یکی از اعضا، نقدینگی لازم (عمدتاً به دلار) را در اختیار آن کشور قرار میدهد تا از سقوط ارزش پول ملی جلوگیری کند.
ساختار سرمایه (۱۰۰ میلیارد دلار)
برخلاف NDB که سرمایه مساوی است، در CRA سهم کشورها بر اساس توان اقتصادی آنها متفاوت است:
چین: ۴۱ میلیارد دلار (بیشترین سهم)
برزیل، روسیه، هند: هر کدام ۱۸ میلیارد دلار
آفریقای جنوبی: ۵ میلیارد دلار
نحوه عملکرد
این مکانیزم دارای یک سیستم دو مرحلهای است:
بخش بدون شرط (۳۰٪): اگر کشوری دچار بحران شود، میتواند تا ۳۰ درصد از سهمیه خود را بدون نیاز به توافق با صندوق بینالمللی پول دریافت کند.
بخش مشروط (۷۰٪): دسترسی به مابقی منابع مشروط به داشتن یک برنامه اصلاحی مورد تایید IMF است. این بند نشان میدهد که CRA هنوز به طور کامل مستقل از سیستم مالی جهانی نیست، اما یک لایه حفاظتی اضافی و قدرتمند برای اعضا ایجاد میکند.
سایر ابتکارات مالی در حال توسعه
علاوه بر دو نهاد اصلی فوق، بریکس در حال کار روی سازوکارهای نوین دیگری است:
سیستم پرداخت بریکس (BRICS Pay): پلتفرمی دیجیتال برای تسهیل پرداختهای خرد و کلان بین اعضا با استفاده از ارزهای ملی، با هدف کاهش هزینه و زمان تراکنشها و دور زدن سوئیفت.
ارزهای دیجیتال بانک مرکزی (CBDC): اعضا در حال بررسی استفاده از ارزهای دیجیتال ملی برای تسویه حسابهای متقابل هستند.
شبکه تبادل اطلاعات مالی: تلاشی برای ایجاد سیستمی جهت تبادل دادههای بانکی امن، مشابه سوئیفت، اما تحت کنترل کشورهای عضو.
این نهادها و سازوکارها نشان میدهند که بریکس در حال ساختن یک «اکوسیستم مالی موازی» است؛ اکوسیستمی که نه با هدف حذف کامل سیستم غربی، بلکه برای ایجاد حق انتخاب و کاهش آسیبپذیری استراتژیک اعضای خود در برابر تکانههای خارجی طراحی شده است.
چالشها و موانع داخلی: شکافهای درونی و تضاد منافع
علیرغم پتانسیلهای عظیم بریکس، این سازمان با چالشهای داخلی عمیق و ساختاری روبروست که مانع از تبدیل شدن آن به یک بلوک منسجم و یکپارچه مانند اتحادیه اروپا یا ناتو میشود. منتقدان اغلب بریکس را یک «موزاییک ناهمگون» توصیف میکنند که اعضای آن بیش از آنکه بر سر «آنچه میخواهند» توافق داشته باشند، بر سر «آنچه نمیخواهند» (هژمونی غرب) اشتراک نظر دارند. این موانع را میتوان در پنج دسته اصلی بررسی کرد:
رقابت ژئوپلیتیک و بیاعتمادی (بهویژه چین و هند)
جدیترین مانع داخلی بریکس، رقابت استراتژیک و تنشهای مرزی میان دو عضو کلیدی آن، یعنی چین و هند است.
تنشهای مرزی: درگیریهای نظامی در مناطق هیمالیا (مانند درگیری گالوان در سال ۲۰۲۰) سایه سنگینی بر روابط دیپلماتیک دو کشور انداخته است. این بیاعتمادی باعث میشود هند همواره نگران باشد که بریکس به ابزاری برای بسط هژمونی چین تبدیل شود.
رقابت منطقهای: هند خود را رهبر طبیعی جنوب جهانی میداند و با نفوذ روزافزون چین در اقیانوس هند و کشورهای همسایه خود مخالف است.
عضویت هند در ائتلافهای رقیب: هند همزمان عضو گروه «کواد» (QUAD) با حضور آمریکا، ژاپن و استرالیا است که هدف اصلی آن مهار چین است. این سیاست «چندجانبهگرایی» هند، مانع از اتخاذ مواضع تند ضدغربی توسط بریکس میشود.
ناهمگونی شدید اقتصادی و تسلط چین
بریکس از عدم توازن شدید اقتصادی رنج میبرد. اقتصاد چین به تنهایی بزرگتر از مجموع اقتصاد تمام اعضای دیگر است.
ترس از وابستگی: این عدم تقارن باعث نگرانی سایر اعضا (مانند روسیه و برزیل) شده است که مبادا از وابستگی به غرب رها شده و به وابستگی به چین دچار شوند. الگوی تجاری فعلی که در آن چین صادرکننده کالاهای صنعتی و سایر اعضا صادرکننده مواد خام به چین هستند، این نگرانی را تشدید میکند.
نوسانات اقتصادی اعضا: برخلاف رشد پایدار چین و هند، کشورهایی مانند روسیه (تحت تحریم)، برزیل و آفریقای جنوبی با دورههای رکود، تورم بالا و بیثباتی اقتصادی دست و پنجه نرم میکنند که هماهنگی سیاستهای پولی مشترک را دشوار میسازد.
فقدان ایدئولوژی مشترک و تفاوت در نظامهای سیاسی
برخلاف گروه G7 که همه اعضای آن دموکراسیهای لیبرال سرمایهداری هستند، بریکس مجموعهای از نظامهای سیاسی متضاد است:
تنوع سیاسی: چین و روسیه دارای نظامهای اقتدارگرا و متمرکز هستند، در حالی که هند، برزیل و آفریقای جنوبی دموکراسیهای انتخابی با احزاب رقیب میباشند. ایران، امارات و مصر نیز مدلهای حکمرانی خاص خود را دارند.
پیامدهای تصمیمگیری: این تفاوتها باعث میشود رسیدن به اجماع در مسائل حقوق بشری، دموکراسی و اصلاحات سیاسی جهانی تقریبا غیرممکن باشد. تغییر دولتها در کشورهای دموکراتیک (مانند تغییر از بولسونارو به لولا در برزیل) میتواند
اولویتهای سیاست خارجی کشور عضو را ۱۸۰ درجه تغییر دهد، در حالی که سیاست خارجی چین و روسیه ثابتتر است.
رویکردهای متفاوت نسبت به غرب (ضد غرب یا غیر غرب؟)
یک شکاف اساسی در هدف نهایی بریکس وجود دارد:
بلوک ضد غرب: روسیه و ایران (و تا حدی چین) به دنبال تبدیل بریکس به یک بلوک صریحاً ضد آمریکایی برای مقابله با ناتو و تحریمهای غرب هستند.
بلوک غیر متعهد: هند، برزیل، امارات و مصر تمایلی به قطع رابطه با غرب ندارند. آنها خواهان اصلاح نظم جهانی هستند، نه نابودی آن. آنها روابط تجاری و امنیتی گستردهای با آمریکا و اروپا دارند و نمیخواهند بریکس به پلتفرمی برای تقابل ژئوپلیتیک تبدیل شود. این تضاد دیدگاه، مانع از صدور بیانیههای سیاسی تند یا اقدامات امنیتی مشترک میشود.
چالشهای ناشی از گسترش اعضا (BRICS+)
اگرچه گسترش اعضا در سال ۲۰۲۴ وزن گروه را افزایش داد، اما پیچیدگیهای جدیدی نیز ایجاد کرد:
وارد کردن درگیریهای دوجانبه: عضویت همزمان مصر و اتیوپی که بر سر «سد رنسانس» (Grand Ethiopian Renaissance Dam) و منابع آب رود نیل اختلافات شدید و امنیتی دارند، میتواند جلسات بریکس را به صحنه منازعات دوجانبه تبدیل کند.
ریسک تحریمها: حضور کشورهایی که تحت تحریمهای شدید غرب هستند (مانند ایران و روسیه) میتواند عملکرد بانک توسعه جدید (NDB) را با مشکل مواجه کند، زیرا این بانک برای حفظ رتبه اعتباری خود در بازارهای مالی بینالمللی، ناچار است تا حدی قوانین تحریمی را رعایت کند.
ضعف نهادی
بریکس فاقد یک دبیرخانه دائمی یا منشور الزامآور است. تصمیمات بر اساس اجماع اتخاذ میشوند و ضمانت اجرایی حقوقی ندارند. این ساختار غیررسمی باعث میشود که بسیاری از توافقات در حد بیانیه باقی بمانند و فرآیند اجرای پروژههای مشترک (مانند ارز مشترک) بسیار کند پیش برود.
در مجموع، چالشهای داخلی بریکس نشان میدهد که این گروه هنوز تا تبدیل شدن به یک قطب قدرت یکپارچه فاصله دارد.
تضاد منافع ملی اعضا، رقابتهای درونی و وابستگیهای متفاوت به نظم فعلی جهانی، به عنوان ترمزهایی عمل میکنند که سرعت همگرایی سیاسی و اقتصادی این سازمان را کاهش میدهند.
نتیجه گیری
سازمان بریکس در سومین دهه از حیات خود، از یک مفهوم انتزاعی اقتصادی به یک واقعیت ژئوپلیتیک انکارناپذیر تبدیل شده است.
مسیر تحول این گروه، از چهار عضو اولیه به ترکیب گسترده «بریکس پلاس» در سال ۲۰۲۴، نشاندهنده عزم جدی قدرتهای نوظهور برای بازتعریف قواعد بازی در عرصه بینالملل است.
بریکس اکنون نه تنها نماینده صدای «جنوب جهانی» است، بلکه با در اختیار داشتن نیمی از جمعیت جهان و تسلط بر منابع حیاتی انرژی، اهرمهای ملموسی برای چانهزنی با غرب در اختیار دارد.
با این حال، آینده بریکس در گرو مدیریت یک پارادوکس بزرگ است: «تضاد میان جاهطلبیهای جهانی و اختلافات داخلی».
در حالی که پتانسیلهای اقتصادی و نهادسازیهای مالی (مانند NDB) مسیر را برای کاهش وابستگی به دلار و ایجاد ساختارهای موازی هموار میکند، شکافهای عمیق سیاسی میان اعضا (بهویژه رقابت چین و هند و تفاوت رویکردها نسبت به غرب) میتواند سرعت این همگرایی را کند سازد.
موفقیت بریکس به این بستگی دارد که آیا اعضا میتوانند بر منافع ملی کوتاهمدت و اختلافات ایدئولوژیک فائق آیند و بر سر یک «حداقل مشترک» یعنی اصلاح ناعادلانه بودن ساختار مالی جهانی توافق کنند یا خیر.
بریکس احتمالا در کوتاهمدت جایگزین نظم غربی نخواهد شد، بلکه به عنوان یک «وزنه تعادل» عمل خواهد کرد که جهان را از وضعیت تکقطبی به سمت یک نظام چندقطبی پیچیده و لایهلایه سوق میدهد.
در این نظم جدید، قدرت دیگر در انحصار گروه G7 نخواهد بود و بریکس، با تمام چالشهایش، معمار اصلی این گذار تاریخی محسوب میشود.





