
پول گرایی یا مانیتاریسم چیست؟
بسیاری از افراد معتقدند که پول حَلّال همه مشکلات است و اگر پول داشته باشید هیچ مشکلی پیش روی شما نخواهد بود. جالب است بدانیم که یک مکتب فکری در نیمه دوم دهه ۱۹۵۰ در جهان مطرح شد که به "پول گرایی" یا "مانیتاریسم" معروف شد.
طرفداران این ایده فکری معتقد بودند که حجم پول و میزان دسترسی دولت ها به پول است که می تواند شرایط اقتصاد را تعیین کند و رشد اقتصادی ناشی از میزان پول خواهد بود.
این مکتب اقتصادی بر این مبنا استوار بود که نقش دولت ها در کنترل حجم پول در کل اقتصاد تعیین کننده است. نهضت پول گرایان در دهه ۱۹۳۰ میلادی توسط هنری سایمون و جیکوب واینر از کالج شیکاگو آغاز شد. هر چند جیمز انجل و کلارک واربرتون از دانشگاه کلمبیا نیز از پایهگذاران این مکتب محسوب میشوند.
آنها تبلیغ میکردند که سیاست پولی از قاعده ثابتی، همچون رشد معمول و ثابت حجم پول پیروی میکند.
ایرونیگ فیشر اقتصاددان آمریکایی از دانشگاه ییل در سال ۱۹۱۱ در کتاب قدرت خرید پول، تحلیلی از نظریه مقداری پول ارائه میدهد که واضحترین توضیح در زمینه نظریه مقداری پول کلاسیکی است در این تحلیل وی ارتباط بین حجم پول و مقدار مخارج اسمی صرف شده روی کالا و خدمات نهایی در اقتصاد را بررسی کرد.
از نظر اقتصاددانان طرفدار و تبلیغ کننده ایده پول گرایی، حجم پول تعیین کننده اصلی در میزان درآمد ملی کشورها است.
میلتون فریدمن از اقتصاددانانی که به ایده پول گرایی نزدیک بود، کمیت پول را باعث ثبات دولت می دانست و معتقد بود که این کمیت باید هر ساله تقویت شود تا شرایط رشد طبیعی اقتصاد فراهم شود.
فریدمن در ارائه تئوری مانیتاریسم بیان کرد که دولت ها باید هر ساله به میزان ثابتی تامین پول را افزایش دهند تا از این طریق عرضه پول نیز افزایش یابد. نهایتا این اتفاق می تواند شرایط ذخیره پول در سال آینده را برای کسب و کارها مشخص کند و اقتصاد هر ساله با رشد ثابتی به پیش خواهد رفت و نرخ تورم نیز در سطح پایین باقی خواهد ماند.
طرفداران پول گرایی یا مانیتاریسم، اعمال سیاست های مالی از سوی دولت ها را نامناسب و اقدام ضعیفی در اقتصاد می دانستند. با این حال، در دهه ۱۹۸۰ که ارتباط بین عرضه پول و تورم کمتر شد و نهایتا تاثیر مانیتاریسم نیز در اقتصاد کاهش یافت که این مسئله باعث شد تا به مرور این تفکر اقتصادی فراموش شود.
به صورت کلی، مبنای اصلی تفکر پول گرایی این است که حجم پول تعیین کننده اصلی در اقتصاد است و مباحث بسیاری از پدیده های اقتصادی را باید از پول آغاز کرد و به صورت کلی، سیاست های پولی چیز جز تضمین ثبات قیمتها (price stability) نیست.
انتقادهای فراوانی به مکتب اقتصادی پول گرایان در سالهای پایانی دهه ۱۹۷۰ و آغاز دهه ۱۹۸۰ همراه با پیامدهای شوک نفتی صورت گرفت که این انتقادها با از بین رفتن سیستم پایه طلا برتون وودز و رواج گسترده ابزارهای مالی مطرح شده بود.
میلتون فریدمن و پول گرایی
میلتون فریدمن چهره برجسته مکتبی در اقتصاد است که آن را پولگرایی (monetarism) یا مکتب پولی نامیدهاند. مفهوم کانونی در این مکتب «عرضه پول» است و اثراتی که بر خروجی اقتصاد و قیمتها و متغیرهای اقتصادی دیگر میگذارد.
رویکرد این مکتب این است که برای توضیح درست بسیاری از پدیدههای اقتصاد کلان باید از عرضه پول آغاز کرد و سیاست پولی درست چیز جز تضمین ثبات قیمتها (price stability) نیست.
یکی از پیشفرض اساسی پولگرایی این است که در بلندمدت افزایش عرضه پول بدون آنکه تغییری در متغیرهای واقعی اقتصاد کلان به وجود آورد، خود را به صورت افزایش سطح عمومی قیمتها (تورم) نشان میدهد؛ این فرض را «خنثی بودن پول در درازمدت» نیز نامیدهاند.
پولگرایی در واقع احیای دوباره نظریه مقداری پول است که به زبان ساده میگوید تقاضای پول متناسب با خروجی واقعی اقتصاد و سطح عمومی قیمتهاست. بیان سادهتر این نظریه این است که افزایش عرضه پول در صورتی که متناسب با افزایش حجم اقتصاد (تولید ناخالص واقعی) نباشد، به افزایش قیمتها خواهد انجامید.
نقل قولی مشهور از فریدمن را اینجا و آنجا زیاد میشنویم و میتوان آن را اساس بسیاری از تحلیلهای پولگرایان دانست: تورم پدیدهای پولی است و دلیل آن را باید در افزایش عرضه پول جستوجو کرد. از این روست که استدلال میکنند کنترل تورم با ابزارهای غیرپولی نظیر کنترل قیمت ممکن نیست.
در واقع از نگاه پولگرایی، تورم چنانکه از نام آن هم بر میآید مترادف با افزایش عرضه پول است و افزایش سطح عمومی قیمتها را باید پیامد و نشانه آن افزایش عرضه دانست.
پیش فرض دیگر بیان میکند که در کوتاهمدت افزایش عرضه پول به صورت افزایش خروجی کل اقتصاد و کاهش بیکاری نمایان میشود که، البته موقتی خواهد بود و به این فرض هم «خنثی نبودن پول در کوتاهمدت» گفتهاند. بد نیست در همین باره به رابطه میان تورم و نرخ بیکاری اشاره شود.
بسیاری اقتصاددانان میگویند تورم و نرخ بیکاری در کوتاهمدت عکس هم عمل میکنند و افزایش یکی با کاهش دیگری همراه است (منحنی فیلیپس). منطق پشت ادعا این است که افزایش عرضه پول (تورم) باعث میشود که قیمت نسبی نیروی کار (حقوق و دستمزد) کاهش پیدا کند و همین استخدام بیشتر نیروی کار و کاهش نرخ بیکاری را به همراه دارد.
علت آن را باید در انعطاف پذیر نبودن و چسبندگی قیمت نیروی کار در کوتاهمدت دانست که به تعادل رسیدن آن و سازگاری با شرایط جدید به سرعت انجام نمیگیرد؛ با این حال در دراز مدت از آنجا که بنگاهها و افراد در محاسبات خود تورم را در نظر میگیرند، دوباره تعادل برقرار خواهد شد.
میلتون فریدمن و ادموند فلپس نشان دادند که در بلندمدت نرخ بیکاری ارتباطی با تورم ندارد و بازار کار در یک نرخ بیکاری طبیعی به تعادل میرسد و فارغ از میزان تورم، بیکاری کاهش نمییابد.
غریب نیست که ببینیم تفکیک نرخ بهره اسمی و نرخ بهره حقیقی (نرخ بهره اسمی که نرخ تورم از آن کسر شده است) در تحلیلهای پولگرایان اهمیت فراوانی داشته باشد و آنها شاخصهای رایج عرضه پول مانند M1 (مجموع پول در دست مردم و سپردههای دیداری) و M2 (مجموع پول در دست مردم و سپردههای دیداری و سپردههای مدت دار) را بسیار بهکار میگیرند و سیاست پولی پولگرایان در واقع چیزی جز هدفگذاری چنین شاخصهایی نیست (در برابر سیاستهای پولی که نرخ بهره را هدفگذاری میکنند).
برای نمونه میلتون فریدمن پیشنهاد میکرد هر سال فارغ از شرایط اقتصاد کلان، عرضه پول با درصد مشخصی افزایش یابد تا بتوان هدف کنترل تورم و ثبات قیمتها را محقق کرد.
بهطور کلی میتوان گفت یکی از ویژگیهای پولگرایی در حوزه سیاستهای پولی رویکرد قاعده محور و تعهدی آنهاست که سیاستگذار بر اساس قواعد از پیش مشخص کار را پیش میبرد، آنها نقدهای جدی به رویکرد اختیاری (discretionary) در سیاست پولی دارند؛ همان رویکردی که توصیه میکند سیاستگذار آزادی عمل داشته باشد تا بر اساس تشخیص خود از شرایط خاص و موردی تصمیم بگیرد.
آنها معتقدند به دلایل متعدد؛ چنین رویکردی ناپایداری در اقتصاد را در پی دارد. پولگرایی را اغلب در برابر دیدگاههای جان مینارد کینز قرار میدهند؛ کینز هوادار استفاده گسترده از سیاستهای مالی (fiscal policies) و افزایش مداخله و هزینههای دولت بود و فرآیند بازار را ناپایدار میدانست، ولی پولگرایان و بهویژه فریدمن از مخالفان کسری بودجهاند و مقرراتزدایی و کاهش مداخله و اندازه دولتها را دنبال میکنند.
نادرست نیست ادعا شود امروز بسیاری این فرض پولگرایان را پذیرفتهاند که سیاست پولی ابزار موثرتری از سیاستهای مالی دولت در حفظ ثبات اقتصادی است.
اما نباید از یاد برد که نقدها به پولگرایی کم نبوده است، بهویژه انتقادهایی که در سالهای پایانی دهه 1970 و آغاز دهه 1980 همراه با پیامدهای شوک نفتی، از بین رفتن سیستم پایه طلا برتون وودز و رواج گسترده ابزارهای مالی مطرح میشد و منتقدان معتقدند پولگرایی توضیح مناسبی برای آنها ندارد. با این حال نقدهای سازنده پولگرایان به اندیشههای کینز توانست این دیدگاه را بارورتر و آن را تصحیح کند، دیدگاههای نوکینزی حاصل بازنگری در اندیشههای آغازین کینز بود که ردپای دیدگاههای پولگرایان در این تحول فکری را نمیتوان ندیده گرفت.

